نقد و بررسی بازی The Last of Us Part II

فراتر از ویرانی

"به قلم حامد محمدپور"

«این نقد چیزی از داستان بازی را افشا نمی‌کند»

چه کسی می‌تواند مدعی باشد که در حساس‌ترین لحظات زندگیش بهترین تصمیم را گرفته است؟ چه چیزی باعث می‌شود که به این درجه از تعالی برسیم که بدون دانستن حقیقت دست به قضاوت بزنیم! اصلاً حقیقتی که ما می‌دانیم چقدر به واقعیت نزدیک است و احساسات تا چه حدی در قضاوت ما در لحظه تأثیر می‌گذارد؟ احساساتی که می‌تواند از روی حس انتقام، نفرت، ترس، فرار از مرگ یا در نهایت از روی عشق باشد. The Last of Us Part II آخرین ساخته استودیو ناتی‌داگ، شاهکاری متفاوت را روایت می‌کند. متفاوت نسبت به قسمت اول و ساختار شکن نسبت به هر آن‌چه که تا به حال دیده‌ایم. با نقد و بررسی بازی The Last of Us Part II با ما همراه باشید.

زمانی که در قسمت اول «جوئل» جان «الی» را نجات می‌دهد، در لحظه‌ به آینده‌‌ای فکر کرده که با تولید واکسن همه چیز به روال عادی بازگشته است. دنیا روی آرامش به خود خواهد دید اما دیگر الی وجود ندارد. جوئل حتماً به این قضیه فکر کرده است ولی آینده‌ی بدون الی به چه درد او می‌خورد! جوئل تصمیم می‌گیرد که الی را نجات دهد و مهم‌تر از همه، به او قسم دروغ می‌گوید و راز را در دل خود مخفی نگه می‌دارد؛ رازی که می‌داند سرانجام روزی فاش خواهد شد و جوئل باید با عواقب آن روبرو شود. اما در آن لحظه الی برای او بیشتر از هر چیزی مهم بود. در جهان نابود شده The Last of Us، تصمیم گرفتن در لحظه راز اصلی بقا است و بقا اولویت اصلی هر انسانی در این جهان پس‌آخرالزمانی است.

عنوان The Last of Us Part II یک اکشن ماجراجویی سوم شخص، ترس و بقا با وجود عناصر مخفی‌کاری است که در یک دنیای پس‌آخرالزمانی روایت می‌شود. تعامل بین مخاطب و گیم‌‌پلی و درگیری او با روایت داستانی از مهم‌ترین شاخصه‌های این بازی است. بسیاری بر این عقیده بودند که قسمت اول به قدری کامل بود که می‌تواند قسمت‌های جدید را زیر سایه خود قرار دهد. با این حال ناتی‌داگ The Last of Us Part II را معرفی و با وجود حواشی بسیار زیادی منتشر کرد. ۵ سال از رویداد‌های قسمت اول می‌گذرد و الی اکنون ۱۹ ساله است و این بار برخلاف قسمت اول، ما کنترل الی را در اختیار داریم. الی و جوئل به عنوان یکی از شهروندان «شهر جکسون» در کنار تامی و خانواده او زندگی می‌کنند. انسان‌های زیادی در طول این چند سال به آنجا آمده‌اند و می‌توان گفت که همه آنها با شرایط پس‌آخرالزمانی به وجود آمده خو گرفته‌اند. الی اندک دوستانی دارد و در این بین «دینا» از صمیمی‌ترین دوستان او به شمار می‌رود که این صمیمیت زیاد باعث به وجود آمدن روابط عاطفی بین او و دینا می‌شود.

هر اندازه که در داخل شهر زندگی جاری است اما در بیرون از دیوار‌های شهر خشونت و بی‌رحمی همچنان پابرجاست. انسان‌هایی که تحت تاثیر ویروس بیمار شده‌اند در دنیا پرسه می‌زنند و اندک انسان‌های دیگری که باقی‌مانده‌اند برای خود گروهک‌ها و سازمان‌هایی تشکیل داده‌اند. همه چیز به نظر خوب و عادی است اما ناگهان یک نفر از گذشته پیدا می‌شود و آرامش را از بین می‌برد. از گذشته‌‌ای که اگر آن تصمیم بزرگ گرفته نمی‌شد، شاید آینده‌ جور دیگری بود. ناتی‌داگ در پارت دوم همه چیز را تغییر داده است. مهم‌ترین تغییری که در بازی به وجود آمده است نوع و شکل روایت داستان بازی است. داستان همچنان به مانند نسخه اول یک تئوری کلیشه‌ای و تکراری را به عنوان هدف اصلی پیش روی ما قرار می‌دهد و آن هم «انتقام» است. انتقام گرفتن در یک دنیای پس‌آخرالزمانی امری طبیعی است. اما این که چگونه این امر طبیعی در این بازی به عنصری قوی و ساختارشکنانه تبدیل شده است، فقط از دستان توانمند استودیویی به مانند ناتی‌داگ برمی‌آید.

داستان از چند نگاه و در چند بازه زمانی مختلف روایت می‌شود که همین اتفاق به پخته‌تر شدن روایت داستانی و ایجاد حس همذات‌پنداری بین شخصیت‌ها کمک بسزایی می‌کند. تعداد شخصیت‌های همراه و فرعی نیز در پارت دوم بیشتر شده‌اند و هر کدام برای خود داستان و زندگی مخصوص خودشان را دارند. به خاطر مدت زمان زیادی که بازی در اختیار ما قرار می‌دهد، این فرصت را دارد که به خوبی به کوچک‌ترین جزییات همه شخصیت‌ها بپردازد و از این بابت سنگ تمام گذاشته است. هیچ شخصیتی بدون دلیل وارد داستان نشده و بدون دلیل حذف نمی‌شود. نامه‌ها و دست‌نوشته‌هایی در گوشه کنار جهان بازی پیدا می‌کنید که با شما حرف می‌زنند، از خانواده‌ای که خودکشی کرده‌اند می‌گوید یا از گروه پلیس‌هایی که چشم به راه کمک در گوشه‌ای مخفی شده و جان خود را از دست داده‌اند. جزییات بازی آنقدر شما را با پیچ ‌و خم شخصیت‌ها و روایت داستانی درگیر می‌کند که گویی خود شما نیز جزیی از این فضای پس‌آخرالزمانی هستید و باید تصمیم نهایی را بگیرید.

همان‌طور که اشاره کردیم The Last of Us Part II یک اکشن ماجراجویی است که عناصر مخفی کاری را در خود جای داده است. شاید در نگاه اول بازی از نظر گیم‌پلی تغییری نسبت به نسخه قبلی نداشته باشد، اما ریزه‌کاری‌هایی به بازی تزریق شده‌اند که آن را از نظر گیم‌پلی به تکامل رسانده است. در قدم اول نقشه بازی از آن حالت مراحل خطی نسخه قبلی خارج شده و در یک دنیای نیمه‌جهان باز روایت می‌شود. همین امر باعث شده تا سازندگان به عنصر ماجراجویی بازی اهمیت بیشتری بدهند. محیط‌ها بزرگ و پرجزییات هستند. خانه‌هایی متروک و ویران شده که داخل هر کدام از آنها نه تنها داستانی از یک خانواده یا یک فرد روایت می‌شود، بلکه به واسطه افزایش بخش ماجراجویی بازی، کلی آیتم‌های جمع‌کردنی داخلشان وجود دارند. گشت‌وگذار و جستجو به شکلی کلاسیک و تمام عیار در اختیار مخاطب است و او را خسته نمی‌کند. هیچ موقع احساس پوچی به مخاطب منتقل نمی‌شود و شاید به دفعات حسرت این را بخورید که چرا یک اتاق یا داخل یک کشو را به دقت بررسی نکردید.

هر چقدر که جستجو در بازی لذت بخش است، به همان اندازه کرفت کردن نیز لذتی مضاعف دارد. برنامه‌ریزی و مدیریت منابع و مهمات در یک بازی ترس و بقا از اهمیت ویژ‌ه‌ای برخوردار است. برای مثال با یک فرمول ساده و ترکیب چند آیتم می‌توانیم یک بسته سلامتی تولید کنیم یا یک کوکتل مولوتوف تهیه کنیم که بسیار کارآمد است. با پیش‌روی و آزادکردن قابلیت‌های اِلی، گیم‌پلی بازی امکانات بیشتری را دراختیار گیمر قرار داده و ابعاد جدیدی به آن اضافه می‌شود. این افزایش مهارت به آرامی و به واسطه روند داستانی و تجربه‌ای که الی کسب می‌کند در اختیار مخاطب قرار داده می‌شود. با این که بازی اولویت را برای شما مخفی‌کاری در نظر گرفته است اما دستتان باز است تا اگر مایل باشید دل به دریا بزنید و در یک نبرد اکشن جذاب دشمنان را از پا دربیاورید. جذاب به این خاطر که هر کسی می‌تواند سکانس‌های مبارزه خودش را شکل بدهد و منحصربه‌فرد عمل کند.

به همان اندازه که ماجراجویی گسترده‌تر شده است. اکشن بازی نیز از یک مکانیزم تمام عیار بهره می‌برد. گان‌پلی بازی اید‌ه‌آل است. وزن و هدف‌گیری هر اسلحه‌ای را به خوبی درک می‌کنیم. هر لگدی که بعد از شلیک از طریق اسلحه به ما وارد می‌شود یا هر ضربه‌ای گلوله‌ای از فاصله دور و نزدیکی که از دشمن می‌خوریم، با تمام وجود لمس کرده و دردش را حس می‌کنیم. به واسطه دو بخشی بودن مراحل بازی (به خاطر لو رفتن داستان از توضیح دقیقاً عاجر هستم) ما ۲ گروه سلاح در اختیار خواهیم داشت. این ویژگی باعث می‌شود تا از سلاح‌های متنوعی در طول بازی استفاده کنیم.

مدیریت استفاده از منابع و مهمات بخش اصلی بازی به حساب می‌آید. هر گلوله‌ای در این فضای آخرالزمانی ارزشمند است، برای همین رو آوردن به مبارزات تن به تن اجتناب‌ناپذیراست. سیستم مبارزات تن به تن با تغییرات مهمی نسبت به نسخه قبلی روبرو شده است. ابتدا این که سرعت مبارزات افزایش پیدا کرده است و در حین یک مبارزه، این سرعت عمل است که برنده را مشخص می‌کند. با اضافه شدن سیستم داج یا جاخالی دادن عمق جدیدی به سیستم مبارزات بخشیده شده و در صورتی که دقت کافی را داشته باشیم، حتماً برنده مبارزه خواهیم بود. سلاح‌های سرد همچنان متنوع هستند و بخش اصلی مبارزات تن به تن را به خود اختصاص داده‌اند. در یک تغییر دیگر ما می‌توانیم با افزایش مهارت خود سلاح‌های سرد را از نو ساخته و مورد استفاده قرار بدهیم.

هوش‌مصنوعی همچنان سطح بالا و دقیق است. هر اشتباهی تاوان سنگینی دارد و بازی به شدت شما را در مقابل اشتباهی که انجام داده‌اید محکوم خواهد کرد. کافی است تا سهواً چراغ‌قوه‌تان را روشن کنید تا دشمنی که در آن اطراف پرسه می‌زند، متوجه نور شده، شک کرده و به نزدیک محل منبع نوری که دیده‌است، حرکت کند. در این بین حتی دوستان خود را مطلع می‌کند که به موردی مشکوک برخورد کرده است تا اگر بلایی بر سرش آمد و خبری از او نشد، این دوستانش باشند که به وضعیت موجود شک کنند و به حالت آماده باش در بیایند. به واسطه گسترده شدن عنصر مخفی‌کاری، این بار می‌توانیم به حالت سینه‌خیز حرکت کنیم و از موانع مختلی مثل گیاهان برای استتار خود بهره ببریم. به خاطر کمبود مهمات، استفاده از مخفی کاری برای پیشبرد بازی و البته از بین بردن دشمنان روشی مؤثر است. دقت در نزدیک شدن به دشمنان و انتخاب بهترین روش از جمله مواردی است که حساسیت مبارزات را دو چندان کرده است، اما این فقط شامل حال انسان‌های معمولی است. انسان‌هایی که بیمار شده‌اند هنوز باقی مانده‌اند.

به مانند گروه انسان‌ها، زامبی‌ها (انسان‌های مبتلا شده که به «اینفکتد‌» معروف هستند) نیز به چند دسته تقسیم می‌شوند که هر کدام استراتژی مبارزه به‌خصوص خودش را می‌طلبد. «رانرها» می‌توانند شما را ببیند، سرعتی هستند ولی ضعیف‌ترند و اگر تنها گیرشان بیاورید، ساده کشته می‌شوند. «کلیکر‌ها» توانایی بینایی ندارند اما به شدت به صدا حساس هستند. مبارزه با آنها سخت است و اگر گیرشان بیوفتید در آن واحد کارتان را تمام می‌کنند. «Stalker»‌ها را می‌توان از چالشی‌ترین دشمنان بازی دانست. آن‌ها سرعتی هستند و قدرت کلیکر‌ها را دارند، با این تفاوت که بسیار هوشمند و با برنامه عمل می‌کنند. مبارزه با استاکر‌ها از جذاب‌ترین قسمت‌های بازی به شمار می‌رود. «Shambler»ها و «Bloater»ها از جمله دیگر دشمنانی هستند که نسبت به سایرین عظیم‌الچثه‌ بوده و ویژگی‌های مخصوص و استراتژی مبارزه منحصر‌به‌فرد خودشان را دارند. در اندک موارد غول‌آخر‌هایی هم دیده می‌شوند که مبارزه با آنها بسیار لذت بخش است و نکته جالب این است که با اولین تماس شما را از بین خواهند برد. این تنوع بالای دشمنان در بین انسان‌ها نیز وجود دارد. برای مثال، گروه‌هایی معرفی می‌شوند که فقط با یک سوت شما را گمراه خواهند کرد و با همدیگر در ارتباط خواهند بود. شکل‌گیری یک میدان نبرد با وجود انسان‌ها و زامبی‌ها از زیبا‌ترین لحظات بازی است. کافی است تا در یک حرکت هوشمندانه زامبی‌ها و انسان‌ها را به جان هم بیاندازیم و خود به تماشای درگیری آنها بنشینیم.

پارت دوم کلاس درسی است برای مبحث طراحی مراحل. لول دیزاین بازی فوق‌العاده است. به واسطه بزرگ شدن نقشه بازی، سازندگان طراحی مراحل را با یک دگرگونی اساسی نسبت به نسخه قبلی روبرو کرده‌اند. ترس و وحشت بازی بیشتر شده است و طراحی مراحل همه عناصر بازی را تحت شعاع خود قرار داده است. از روایت داستان تا گسترده شدن بخش ادونچر بازی در اختیار طراحی مراحل هستند. به خاطر جا افتادن بهتر داستان امکان دارد ساعات ابتدایی بازی اندکی کند پیش برود و البته در اواسط بازی این احساس نیز به وجود می‌آید که شاید داستان بیش از حد طولانی شده است. اما بعد از اتمام بازی درک می‌کنیم که وجود این موارد برای بازی کاملاً ضروری است. البته عدم حضور (بروس استرلی) Bruce Straley – یکی از کارگردانان نسخه قبلی – در بخش‌هایی از بازی احساس می‌شود.

موزیک، صدا و گرافیک در The Last of Us Part II کاملاً در اختیار داستان است. کافی است تا پنجره‌ای را باز کنید و به صدای باران گوش بدهید. صدای قطرات باران غم و اندوه حاکم بر اتمسفر بازی را مستقیماً به شما منتقل می‌کنند. زمینی که از شدت بارش باران خیس شده‌ و سنگ‌فرش خیابان را نم کرده است، رودخانه‌ای که در وسط شهر جاری شده و از لابه‌لای مغازه و خانه‌ها مسیری برای خود شکل داده است. گویی طبیعت و سازه‌های دست انسان پیمان برادری با هم بسته‌اند و یکی شده‌اند. اگر به دنبال تصویری از یک دنیای پس‌آخرالزمانی ناب هستید، پیشنهاد ما به شما The Last of Us Part II خواهد بود. گذر زمان نسبت به قسمت اول به خوبی در محیط‌های بازی پیاده شده است. همه چیز از بین رفته است و این بار این طبیعت است که حاکم بر دنیا شده است. طبیعت زیبایی ذاتی خودش را هر لحظه به ما نشان می‌دهد. طبعیت ذاتاً زیباست و این انسان‌ها هستند که مفهوم خوبی را از یاد برده‌اند، زیبایی را فراموش کرده‌اند و هر کسی در جایگاه خودش به دنبال منفعت خود است. حال آن که فکر می‌کند دارد کار خوبی انجام می‌دهد و خودش را در جبهه مثبت دنیا قرار داده است.

دستان توانمند برنده جایزه گرمی، آقای «گوستاوو سانتائولایا» جادو می‌کند. اندوه حاکم در آهنگ‌های بازی، تأثیر جو و اتمسفر تاریک آن را دو چندان کرده است. قطعاتی مثل (Beyond Desolation) یا (Unbroken) روح و روان شما را جلا می‌دهد. موزیک شما را با تک تک شخصیت‌ها همراهی می‌کند و در نهایت به زیباترین شکل ممکن شما را با یک گیتار تنها می گذارد. به همان اندازه که موسیقی شنیدنی است، گرافیک و جلوه‌های بصری بازی دیدنی است. گذر زمان به زیبایی به تصویر کشیده شده است و به جرأت با یکی از فنی‌ترین عناوین گرافیکی عصر روبرو هستیم. انیمیشن‌های رفتاری مختلف رفتار شخصیت‌ها بی‌نظیر است. به زیبایی نرم و منعطف رفتار می‌کنند و هر گونه حالات چهره شخصیت‌ها با کوچک‌ترین جزییات به تصویر کشیده شده است. ناتی‌داگ استاد به تصویر کشیدن فصول مختلف است. با تغییر فصل داستان را هم به همان میزان بالانس می‌کند و در The Last of Us Part II زمستانی همیشگی برای ما رقم زده است.

بازبینی تصویری:

مخفی‌کاری عنصری حیاتی و مهم در بازی است.

محیط‌های بازی بزرگ و خارق‌العاده هستند.

قمه یا شمشیری که بعد از چند بار استفاده آسیب دیده و در حال از بین رفتن است.

سیستم ارتقای سلاح‌ها پیچیده نیست اما بسیار لذت بخش است. انیمیشن‌های ارتقای سلاح بی‌نظیر است.

خشونت سر به فلک کشیده است و ممکن است برخی از صحنه‌های خشن بیننده را آزار دهد.

نکات مثبت:

روایت داستان و شخصیت‌پردازی فوق‌العاده

گیم‌پلی تکامل یافته و اعتیاد آور

جو و اتمسفر به یادماندنی

گرافیکی فنی و بصری فوق‌العاده

انیمیشن‌های بی‌نظیر

صداگذاری دقیق و موسیقی شاهکار

اضافه شدن تنظیمات ویژه برای معلولین بینایی و جسمی

نکات منفی:

روایت کند ساعات ابتدایی بازی

سخن آخر: آخرین ساخته استودیو ناتی‌داگ شاهکاری در روایت داستان است. گیم‌پلی را به تکامل رسانده است و جلوه‌های بصری خارق‌العاده‌ی پیش روی ما می‌گذارد. The Last of Us Part II بهترین دنیای پس‌آخرالزمانی را که تا به حال ساخته شده است، به تصویر می‌کشد و ماهیت اصلی انسان‌ها در شرایط مختلف را نشان می‌دهد. هرچقدر که هدف داستان در قسمت اول بر روی عشق تمرکز داشت، در مقابل در پارت دوم این حس انتقام است که مسیر بازی را مشخص می‌کند و ما را در مقابل قضاوتمان قرار می‌دهد.

برای تماشای اختصاصی نقد ویدیویی بازی کلیک کنید.

Verdict

The studio’s latest creation is a masterpiece in story narrative. The gameplay has evolved and the game presents awe-inspiring visual effects. The Last of Us Part II displays the best post-apocalyptic world made to-date, and uses it to lay bare the human nature in various conditions. While the previous title was all about love, this time revenge takes the center stage, and makes us face our judgment

Final Score: 10 out of 10

✅اسپانسر این نقد و بررسی فروشگاه PS Center Store می‌باشد که از بازی توسط این منبع در اختیار پردیس‌گیم قرار گرفته با کلیک برروی نام آن می‌توانید از جدیدترین عناوین این فروشگاه دیدن و با قیمت پایین و ضمانت بالا خرید کنید.