"سرزمین خون و خشم| اسطوره‌شناسی فولکلور اسکاندیناوی در بازی‌های ویدیویی"

"به قلم رضا مدرسی"

توجه داشته باشید که مقاله‌ی پیش رو داستان بازی‌های Hellblade Senua’s Sacrifice و God of War 2018 را افشا می‌کند.

در سفری که به قلمروی سحرآمیز شینتو و اساطیر ژاپن داشتیم، در قالب Nioh توانستیم فولکلور ژاپن را به خوبی وارسی کنیم. حال مقصد بعدی ما، جایی است که برخلاف ظاهر آرام اسطوره‌های ژاپن، در اوج وحشی‌گری و خشونت به سر می‌برد. این مقصد جایی نیست جز اسکاندیناوی؛ سرزمینی که خدایان آنجا، در انسانی‌ترین حالت ظهور یافته‌اند و همانند فانیان، به گذران زندگی مشغول‌اند. غنی بودن اساطیر اسکاندیناوی بقدری زیاد است که بازی‌های متعددی از آنان استفاده کرده و رنگ داستان خود را با آنان آمیخته‌اند. از The Witcher 3 Wild Hunt و Hellblade Senua's Sacrifice بگیر تا شاهکار بلامنازع نسل هشتم، God of War. هم‌اکنون می‌خواهیم در سفری دیگر به دل اساطیر، دو بازی God of War و Hellblade را از دیدگاه اسطوره‌شناسی مقایسه کنیم و ببینیم که هریک از آنان، اساطیر مختلف را به چه شکلی نشان داده‌اند. همراه من باشید، در ماجراجویی خطیر و خون آلودی که به سرزمین خون و خشم راه خواهد یافت!

جهان‌های ۹‌گانه و سفر درمیان آنها

ایگدراسیل

در ابتدا دانستن چند نکته برای ادامه‌ی بحث ضروری به نظر می‌رسد. مردم نورس معتقد بودند که عالم هستی از ۹ جهان تشکیل شده است؛ ۹ جهان کاملاً متفاوت که هریک را می‌توان خانه‌ی یکی از گونه‌های حیاتی درنظر گرفت. برای شفاف‌تر شدن موضوع می‌توان این ۹ دنیا را به ۹ شاخه تشبیه کرد که همه به یک درخت وصل هستند. آن درخت Yggdrasil نام دارد، همان درخت معروفی که در God of War با آن سر و کار داشتیم و به شکل غیرمستقیمی در Hellblade هم حضور داشت. اما طبقات ۹‌گانه‌ی ایگدراسیل بدین مضمون می‌باشند:

جهان اولی:

۱. آسگارد: جایگاه خدایان ائسیر

۲. واناهایم: جایگاه خدایان وانیر

۳. الفهایم: جایگاه الف‌ها

جهان وسطی:

۴. میدگارد: جایگاه انسان ها

۵. سوارث الفهایم: جایگاه دوورف ها

۶. یوتونهایم: جایگاه یوتون ها

جهان سفلی:

۷. هل هایم: جایگاه مردگان

۸. نیفلهایم: جهنم یخی

۹. موسپل هایم: جهنم آتشین

یکی از مهم‌ترین مفاهیم اساطیر اسکاندیناوی، که در افسانه‌های بسیاری نیز نمود پیدا می‌کند، سفر به دنیاهای دیگر است. همانطور که در Hellblade دیدیم،Senua برای به انجام رساندن مأموریتی، پا به هلهایم می‌گذارد و در پی رهایی بخشیدن به معشوق خود است (در اصل Dillion به دلیل مرگ طبیعی خود، به جهنم رانده شده و از نعمت ورود به والهالا منع شده است). کریتوس و آترئوس نیز در سفری پرماجرا راهی دنیاهای متعددی می‌شوند که هلهایم نیز یکی از مهم‌ترین آنهاست، اما هدف اصلی آنان یورتنهایم—سرزمین غول‌ها—می‌باشد.

همین گونه که دیدید، هردو بازی موردنظر از ما می‌خواهند که در جریان بازی، کاراکترهای اصلی را به جهانی دیگر راهنمایی کنیم و به هدفی تقریبا مشترک که رهایی یافتن روح عزیزی است، بدانان یاری دهیم. مفهوم سفر در افسانه‌های اسکاندیناوی بسیار دیده می‌شود که بارزترین آنها، سفر فریگ (یا فریا)، مادر بالدور به اقصی نقاط دنیا است. او با گشتن در جهان، از تمام موجودات عالم قول می‌گیرد که به فرزند او آسیب نرسانند و این‌گونه بالدور از گزند هرگونه تهدیدی در امان مانده و به قولی جاودان می‌شود (یا لااقل اینگونه فکر می‌کند)!

میدگارد

میدگارد

در اولین مراحل Hellblade شخصیت اصلی بازی در میدگارد، سرزمین انسان‌هاست. او به دنبال یافتن راهی برای ورود به هلهایم می‌باشد، و برای رسیدن به چنین هدف خطیری باید از خود شجاعت نشان داده و پاداش ورودی را کسب کند. اگر دقت کرده باشید راه ورودی به هلهایم، یک پل است که بر روی آن، دشمنان بسیاری به شما حمله‌ور می‌شوند و سعی بر متوقف ساختن شما دارند (دشمنان خیالی و تفکرات ذهن اسکیزوفرنیک سنوا). پس از پایان کار با این دشمنان، در ورودی باز شده و شما می‌توانید به هلهایم راه پیدا کنید. راه ورود به هلهایم پر است از مردگان و ارواحی که به دلایل مختلفی روانه‌ی جهنم شده‌اند.

میدگاردی که God of War نشان می‌دهد، کمی شاداب‌تر و زیباتر است، ما می‌توانیم دریایی آبی رنگ و کوه‌هایی سرسبز در دورنمای میدگارد ببینیم که نشان از جریان داشتن زندگی در این دنیا است. در حالی که Hellblade میدگارد را جهانی ظالم و کثیف نشان می‌دهد، البته شاید حال و اوضاع روانی سنوا نیز در این قضیه دخیل باشد. اما پلی که میدگارد را به هلهایم وصل می‌کرد در God of War حضور پررنگ‌تری دارد. God of War نیز برای سفر از میدگارد به هلهایم، پلی را نشان داده و از کاربر می‌خواهد که با طی مسیری به ورودی دنیای دیگر برسد.

درحقیقت تنها مردگان اجازه‌ی ورود به هلهایم را دارند، اما هم سنوا و هم کریتوس با استفاده از هوش و قدرت خود، به صورت غیر مرسوم وارد جهنم شده هدف خود را پی می‌گیرند. پل‌ها مجموعاً نقش مهمی در انتقال افراد از دنیایی به دنیای دیگر دارند و همیشه باید سالم باقی بمانند تا خدایان نیز بتوانند به همکاری و کمک به یکدیگر ادامه دهند. ناگفته نماند که این پل‌ها، در وصل کردن تمام جهان‌ها به یکدیگر عمل می‌کنند و تنها محدود به هلهایم نیست، اکثراً نام این گذرگاه‌ها را بایفراست دانسته‌اند که با انواع آن در God of War آشنا شدیم.

Garm

Garm

“بهترینِ درختان چیست؟ ایگدراسیل

مستحکم‌ترینِ قایق ها نیز اسکیدبلاندیر

از میان خدایان، اودین والاترین

سرور اسب‌ها، اسلیپنیر

بایفراست نیز از پل‌ها، و براگی از شاعرها

هابروک زیباترین شاهین‌هاست، و گارم، وحشی‌ترین سگ‌ها”

خصلت نگهبان بودن سگ‌ها در اکثر اساطیر و فرهنگ اقوام مختلف جهان نیز حفظ شده و همیشه این گونه‌ی حیوانی را در نقش یکی از نگهبانان خیر یا شر می‌بینیم. احتمالا معروف‌ترین آنها نیز سربروس، سگ غول پیکر و نگهبان جهنم در اساطیر یونانی است که در بازی‌های مختلفی از جمله God of War 3 و Devil May Cry 5 با او سر و کله زدیم. اما نگهبان هلهایم کیست؟ موجودی خوفناک به نام گارم، که در هیبت سگی خونخوار ظاهر می‌شود و مدیریت مردگان و جلوگیری از ورود زندگان را برعهده دارد.

Garm در Hellblade

گارم در Hellblade به شمایل واقعی خود ظاهر می‌شود و درپی متوقف ساختن سنوا برای ورود به هلهایم است، که بدون شک بخش مبارزه با او، یکی از زیباترین و جذاب‌ترین بخش‌های تمام بازی بوده. اما God of War که در ارائه‌ی جلوه‌ای شخصی از اساطیر ید طولایی دارد، با تغییر نام و شکل گارم، نگهبان جهنم را از سگ غول پیکر، به ترولی غول‌پیکر تبدیل کرده. ولی هدف هردوی آنان کاملا یکی است و درتلاش هستند تا از سرزمین مردگان محافظیت کرده و به خدابانوی خود خدمت کنند.

Garm در تفسیر کوری بارلوگ بدین شکل بوده است!

البته گارم با فنریرِ گرگ نیز اشتباه گرفته می‌شود و بعضی اوقات از گارم به عنوان نابودکننده‌ی اودین و آورنده‌ی نابودی و راگناروک یاد می‌شود. بحث راگناروک و جبهه‌های دخیل در این نبرد سهمگین در حوصله‌ی این مقاله نمی‌گنجد و خود به کتابی قطور نیاز خواهد داشت، پس از گارم نیز عبور کرده و به سراغ شماره‌ی بعد می‌رویم!

هلهایم

مهم‌ترین عنصر داستانی در Hellblade راه‌یابی به هلهایم است (همانطور که از نام بازی نیز مشخص است؛ شمشیر جهنمی)، مکان استقرار مردگان که توسط خدابانو «هلا»—دختر لوکی— اداره می‌شود. اما آیا جهنمی که Hellblade نشان می‌دهد شباهتی با هلهایم God of War دارد؟ در نسبتی بسیار کم می‌توان چنین باور داشت که تنها وجه اشتراک این دو بازی در هلهایم، پرسه زدن مردگان و عذاب دیدن آنهاست. جهنم Hellblade مکانی است گرم و آتشین؛ جایی که ارواح گناهکار با انواع رنج و مصائب روبرو هستند و باید تا ابدالابد تحت حکمرانی هلا به سر ببرند. ولی هلهایم God of War نمای بسیار متفاوت‌تری نسبت به Hellblade دارد.

Helheim در Hellblade

در سفر غیرمنتظره‌ی کریتوس به هلهایم، می‌بینیم که این دنیا پرشده از یخ و سرما؛ جایی که هیچ آتشی اجازه‌ی ورود ندارد. اما کریتوس با Blades of Chaos سنت‌شکنی می‌کند و جهنم یخی را به آتش می‌کشد. در قصه‌های اسکاندیناوی نیز می‌خوانیم که هلهایم مکانی است سرد و پر از مه و هیچ جایی برای آتش‌بازی در آن وجود ندارد. هلا خدابانوی مردگان پس از تبعید به جهان‌های سفلی، حکومت خود در هلهایم را آغاز می‌کند و به عنوان تنها کسی که قدرت آزاد کردن مردگان از جهنم را دارد، قدرتی فراخدایی می‌یابد که حتی خود اودین، خدای آسمان هم به این درجه نرسیده، همین موضوع باعث می‌شود که Senua برای رسیدن به هلا و ابراز درخواست خود، ماجراجویی خطرناکی را پشت سر بگذارد.

Helheim در God of War

این توانایی زنده کردن مردگان که سردمداران هلهایم از آن برخوردار هستند، باعث نجات آترئوس نیز می‌شود، زمانی که فریا برای نجات پسرک از کریتوس می‌خواهد که قلب نگهبان هلهایم را برای او بیاورد، خدای جنگ عازم هلهایم می‌شود و برای بازگرداندن فرزند خود به زندگی، ارمغانی از دنیای مردگان آورده و آترئوس را نجات می‌دهد. در نتیجه می‌توان گفت، درست است که هلهایم دنیای مردگان و مکانی اندوهناک برای زندگان به شمار آمده، ولی همیشه راه نجاتی نیز بوده برای کسانی که از مرگ گریزان هستند.

Skrymir

Skrymir

یکی از به یادمانددنی‌ترین سکانس‌های God of War، زمانی بود که کریتوس با پدر خود زئوس، در هلهایم ملاقات می‌کرد. البته این دیدار دوباره تنها به چند کلمه خلاصه می‌شد و چیز خاصی به بازیکنان نشان نمی‌داد، اما همین چند دقیقه‌ی کوتاه نیز برای بسیاری از هواداران هیجان انگیز بود و نوید ماجرایی بسیار خطرناک‌تر را می‌داد. اما آیا زئوسی که در هلهایم دیدیم واقعی بود؟ یا تنها خیالی بود که قلمروی مردگان بر ذهن کریتوس تزریق می‌کرد؟

Zeus

در ابتدای ورود به هلهایم، Mimir به کریتوس می‌گوید که این دنیا با نشان دادن بدترین خاطرات شخص، سعی بر به زانو درآوردن آنان دارد. پس می‌توان نتیجه گرفت که زئوس شمایلی از وحشت کریتوس بوده و حضور واقعی در هلهایم ندارد. همین اتفاق برای سنوا نیز می‌افتد. او درهنگام عبور از جهنم، صدای مادر خود را می‌شنود و با التماس و تضرع از او طبل یاری می‌کند، اما مادر وی به هیچ‌وجه روی خوشی نشنان سنوا نمی‌دهد و گریه کنان از او می‌خواهد که تسلیم شده و از ادامه‌ی ماجرا پرهیز کند. شاید بعضاً دلیل دیده شدن مادر سنوا را اسکیزوفرنی بدانید، اما با کمی کاوش در اساطیر اسکاندیناوی می‌توانیم وجهه‌ای اسطوره‌شناسی به این قضیه داده و توهم سنوا را به تاثیرات ماورائی ارتباط دهیم.

در اساطیر اسکاندیناوی می‌خوانیم که موجودی از تبار غول‌ها، به نام Skrymir که منزل اصلی‌اش یورتنهایم می‌باشد، استاد توهمات و ایجاد تصورات غیرواقعی در ذهن دیگران است. وی بیشتر اوقات از این حقه‌ی خود برای آزردن خدایان استفاده می‌کند، اما پیش آمده که انسان‌ها نیز دچار تله‌ی Skrymir شوند. هم کریتوس و هم سنوا، با قدم گذاشتن در دنیای مردگان، دچار افسون Skrymir می‌شوند و رویایی بس ترسناک دامن آنان را می‌گیرد. مشهورترین قصه‌ی Skrymir آنجاست که وی یاران Thor را به توهمی چندین ساعته فرو می‌برد و با خیال این‌که توانسته خود Thor را نیز افسون کند، به راهش ادامه می‌دهد. اما غافل از خداوندگار آذرخش، ضرب شصت محکمی از Thor می‌خورد و از آن به بعد کمتر به اذیت دیگرران مشغول می‌شود، البته جادوی توهم او همیشه در هلهایم باقی خواهد ماند…

Hel

در ابتدا باید بدانیم Hel کیست و چگونه به حکومت قلمروی مردگان رسید. در اصل وی یکی از سه فرزند لوکی می‌باشد، او در میان فنریر (گرگ غول پیکر) و یورموندر (مار بزرگ) تنها دختر لوکی است و پس از پیش‌بینی منحوسی که خبر از نابودی اودین و دیگر خدایان به دست این سه نفر می‌دهد، خدای آسمان هل را به قعر جهان‌های نه گانه تبعید می‌کند. هل بعد از سنوا، اصلی‌ترین شخصیت بازی Hellblade است. هل به عنوان باس فایت آخر بازی می‌خواهد سنوا را نابود کرده و به دلیل ورود غیرمجاز به سرزمینش مجازات کند، که البته موفق هم می‌شود، اما هل در God of War به این آشکاری دیده نمی‌شود و ما می‌توانیم تنها با حدس و گمان به وجود هل در God of War پی ببریم.

زمانی که کریتوس وارد هلهایم می‌شود، با پرنده.ای عظیم الجثه روبرو می‌شویم و می‌بینیم که همانند نگهبانی مشغول نظارت بر رفت و آمد مردگان است، البته هیچ‌گاه نقش این پرنده در God of War مشخص نشد اما همانطور که گفته شد، احتمال این‌که هل در قالب پرنده بر اعمال کریتوس چشم دوخته باشد وجود دارد. خوشبختانه هیبت و قدرت بی‌اندازه‌ی هل در Hellblade به بهترین شکل حفظ شده، برخلاف سورت که با چند ضربه‌ی شمشیر از پای می‌افتد و نابود می‌شود. خدابانو هل، از نفس گیر ترین مراحل تمام بازی است و مبارزه با او هم کاری است غیرممکن؛ به هرحال حتی اگر هل بمیرد، کجا بجز هلهایم برایش وجود خواهد داشت؟!

همانطور که دیدید، بازی‌های ویدیویی تمام تلاش خود را می‌کنند تا تفسیر شخصی و دست‌ساز خود را از اساطیر ارائه دهند و در عین حال پایبندی لازم به آنان را هم داشته باشند. مطمئنا تا جایی که این تفاسیر به زیبایی و سحرآمیزی میتولوژی ملت‌ها آسیبی نرساند، یکی از بهترین راه‌ها برای روایت قصه‌ای جذاب و عمیق است، قصه‌ای که در گذشته‌ها دور آتش تعریف می‌شدند، حال جلوی صفحه‌ی تلویزیون و مانیتور از طریق بازی‌ها تعریف می‌شوند، اما همچنان به شیرینی قدیم‌ها هستند. نظر شما چیست؟ آیا اساطیر ملل ریشه در واقعیت‌ها دارد یا فقط برای سرگرمی انسان ساخته شده‌اند؟ در بخش کامنت‌ها ما را یاری کنید!